spacer

مشق شب

spacer

Sunday, July 25, 2004

پس از لحظه هاي دراز
يك لحظه گذشت:
برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد.
دستي سايه اش را از روي وجودم بر چيد.
و لنگري در مرداب ساعت يخ بست.
و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
كه در خوابي ديگر لغزيدم

(سهراب )



Monday, July 05, 2004

..............

عزيزم،
عشقم،
بپذير
شايد ديگر هيچگاه،
هيچ چيز،
نسرودم.

( ماياکوفسکی)



Saturday, July 03, 2004

انچه هر روز در نگاه من زيباتر مي نمايد
همچنانچه عمر مي گذرد
عشق و شكوه و نازكي ان است
نه زيركي و تعقل و هيمنه ي
دانش
-كه دانش عظيم است-
اما خنده كودكان
دوستي دوستان
و گفتگو هاي خلوت
كنار اتش
و منظر گلها
و اواي موسيقي

(Elesnor Leah Woods)


spacer